تهران و بسیاری از کلانشهرهای ایران و حتی شهرهای کوچک این روزها در محاصره هوایی سمی گرفتار شدهاند؛ بحرانی که از مرز یک “مشکل زیست محیطی” فراتر رفته و به تهدیدی جدی برای “امنیت ملی” در ابعاد سلامت، اقتصاد و اجتماع تبدیل شده است. آمارها گویای یک فاجعه انسانی است: به عنوان مثال در سال ۱۴۰۲، تهران تنها ۳ روز هوای پاک تنفس کرد. آلودگی هوا سالانه عامل چهل هزار مرگ زودرس در کشور، رقمی معادل سقوط روزانه یک هواپیمای مسافربری بزرگ است. ذرات معلق سرطانزای کمتر از ۲.۵ میکرون در تهران، گاه تا ۳۰ برابر حد مجاز سازمان جهانی بهداشت میرسد. خسارت اقتصادی این بحران سالانه به ۱۰ تا ۱۵ میلیارد دلار (معادل ۲.۵ تا ۴ درصد تولید ناخالص داخلی) بالغ میشود.
*✍️مازوتسوزی؛ زخم کهنه آلودگی هوا*
در کنار منابع متحرک آلاینده مانند خودروهای فرسوده، یکی از عوامل تشدیدکننده آلودگی در فصول سرد، مازوتسوزی در نیروگاهها و صنایع است. این سوخت سنگین و ارزانقیمت که سهم بزرگی در تولید ذرات معلق و گوگرد دارد، همچنان در غیاب نظارت کافی و گازرسانی پایدار، مورد استفاده قرار میگیرد و بر آتش این بحران میدمد.
*✍️قوانین خوب، اجرای ضعیف*
قانون “هوای پاک” که در سال ۱۳۹۶ تصویب شد، وظایف دولت را به وضوح تعریف کرده است و قانون نحوه جلوگیری از آلودگی هوا هم که پیشتر و در سال ۱۳۷۴ به تصویب رسیده بود، اما شکاف عمیقی میان “تکلیف قانونی” و “عملکرد اجرایی” وجود دارد که به بیان چند نکته کوتاه ولی حیاتی و کاربردی بسنده میشود:
ناوگان فرسوده: بیش از ۴۰ درصد خودروهای کشور فرسوده یا غیراستاندارد هستند، فقط ناوگان اتوبوسرانی تهران با میانگین سنی بیش از ۱۵ سال یکی از عوامل موثر و مخرب در حوزه آلودگی هوا قلمداد میشود.
توسعه نیافتن حملونقل پاک: علیرغم افتتاحهای اخیر ولی پروژههای مترو به دلیل کمبود بودجه به کندی پیش میروند.
مقاومت لابیهای صنعتی: صنایع خودروسازی و پتروشیمی گاه در برابر اجرای کامل استانداردهای زیستمحیطی مقاومت میکنند.
عدم عزم جدی سیاسی: آلودگی هوا بحرانی خاموش و خزنده است که اغلب در اولویتهای کوتاهمدت دولتها گم میشود.
کیفیت سوخت: در مباحث خودروها و منازل و همچنین واحدهای صنعتی و تولیدی که باید با برنامهریزیهای دقیق و محققانه، تلاش شود تا سوخت مطلوب و مطابق با استانداردهای جهانی ولی با هزینه حداقلی در دسترس همگان قرار گیرد.
*✍️نفسها به شماره افتاده است*
آلودگی هوا یک “حکم مرگ و اعدام تدریجی” برای شهروندان ایرانی است. نجات از این بحران نیازمند عزمی ملی، فراجناحی و ریشهای است؛ عزمی که باید در بودجهریزیهای واقعی، برخورد قاطع با متخلفان، توسعه فوری حملونقل پاک و توقف مازوتسوزی متجلی شود. در غیر این صورت، نفسهای شهرهای ما روزبهروز بریدهتر و به صورت کامل قطع خواهد شد.
مهدی مقاری

















