ساعت ۰۹:۴۰، نهم اسفند ۱۴۰۴ آسمان تهران با رگباری از نور آتشین شکافت؛ اما این بار موشکها به اتاقی ساده خوردند که سالها میزبان بیخوابیهای رهبری بود که برای ملتی پناهگاه ایمان شده بود. آیتالله سید علی خامنهای، آن پیر خستگیناپذیر، در هشتاد و ششمین بهار زندگی به فیض عظیم شهادت رسید. دشمنان گمان داشتند با یک ترور، خیمه را برچیدهاند، اما در هر کوی و برزن، صدها خیمهنشین تازه با عهدی استوارتر، جبههها را آراستند.
*میراثداری که پرچم را فراتر از دستان ناتوان خویش برافراشت*
او از تبار آن ستارگانی بود که در دل شب میدرخشند تا راه گمکردگان را روشن کنند. با دستی که سالها پیش در ترور، توان برافراشتن را از دست داده بود، پرچمی چنان برافراشت که قامت ایران محاصرهشده تا اوج تاریخ قد کشید. محور مقاومت، از غزه تا لبنان، از یمن تا دمشق، زیر سایه تدبیر او نفس کشید و امروز در ماتم این پیر فرزانه، یکصدا سوگوارند.
*بیش از ۱۳۰ شب بیداری؛ رکوردی بیسابقه در تاریخ معاصر*
آنچه این سوگ را به حماسهای جاودان بدل کرد، تداومی بیسابقه بود. بیش از یکصد و سی شبانهروز، خیابانهای این سرزمین، از کوچههای یزد تا بلوارهای تبریز، از معابر زاهدان تا شیراز و کرمانشاه، لبریز از فریادهایی بوده که هرگز خاموش نشد. مردم، نه با سلاح که با اشک و فریاد، پیمان خونخواهی بستند؛ پیران با عصا و زنان با چادرهای کفنپوش، کنار نوجوانانی که هنوز ریشهایشان نروییده، همگی در این بیداری دستهجمعی شریک شدند.
*تشییعی که تاریخ را به حیرت واداشت*
پیکر مطهر آن پیر سفرکرده، از تهران به قم، نجف، کربلا و سپس مشهد رفت تا در جوار حضرت رضا(ع) آرام گیرد. این کاروان عشق با استقبالهای دهها میلیونی روبهرو شد که تاریخ نظیر آن را به خاطر ندارد. مردمانی که با دستانی خالی و دلهایی لبریز، بر پیکر او اشک ریختند و آخرین وداع را با کسی کردند که هرگز آنان را تنها نگذاشته بود. این تشییعهای تاریخی، اعلامی بر جهان بود که خون تازه آن پیر، ایمانی تازه در رگها جاری ساخته و قصه استقامت را دوباره سرود و وحدت ساحات را ترجمه کرد.
*از نماز جمعه تا تفسیر قرآن؛ میراثی که به افق تاریخ سپرده شد*
رهبری که در اوج قدرت به نماز جمعه میرفت و با دستی که تنها برای اشاره توان داشت، تفسیری عمیق از قرآن به یادگار گذاشت؛ او که واژه «ما متکی به درون هستیم» را چون نگینی بر تارک سیاست ایران نشاند، امروز در افق دلهای ما نشسته است. راهی که او گشود، با خون تازه شهدا، هموارتر از پیش روی جوانان این مرزوبوم قرار دارد.
*چراغی که با خاموشیاش فروغی تازه یافت*
امروز باد با برگهای چنارهای کهن مشهد نجوا میکند: «ای رهبر، ای پدر مهربان این امت…» و ما میدانیم که او نه در خاک، که در افق دلهای ما نشسته است. بیش از ۱۳۰ روز گذشت، اما فریادها هر روز بلندتر میشود. الوداع ای سید آزادگان؛ چراغت تا ابد فروزان و عهد خونخواهی ما تا ظهور صبح وعدهدادهشده، پایدار…
*مهدی مقاری*
















