مریم شاکری، مددکار شیرخوارگاه شبیر از ۱۲ شبانهروز بحرانی خودش و همکارانش در شیرخوارگاهها در طول دفاع ملی ۱۲ روزه چنین روایت میکند:
? من و همکارانم در سازمان بهزیستی ۱۹۰۰ کودک در تهران داشتیم و در روزهای جنگ تحمیلی باید میان فرزندان خودم و فرزندانی که خدا به ما سپرده بود، من امانتهای خدا را انتخاب کردیم.
? با چهار ماشین، ۶۰ نوزاد را از دل جنگ به آغوش امن بردیم. من هنوز بوی آن شبها را حس میکنم.
? در شیرخوارگاه آمنه، ما نه فقط کودکان، که امید را از آتش بیرون کشیدیم.
? ایستادم و نترسیدم و کودکان را نجات دادم.
? من یک مددکارم، اما آن شب، مادری بودم برای ۱۷ نوزاد در یک ماشین اورژانس.
✅ ما روایتگر عشق و ایثار شدیم، در دل جنگ، در دل دود، در دل تاریکی.

















